pdf[hy]57pix

نقاشي، عكاسي

و

روايت‌هاي آرماني‌نشــده از

روزمره‌گـي‌هاي زندگــي

 

 

 

 

 “ ... و مار از همه‌ي حيوانات صحرا كه خداوند‌ْ خدا ساخته بود هوشيارتر بود و به زن گفت آيا خدا حقيقتاً گفته است كه از همه‌ي درختان باغ نخوريد؟ زن به مار گفت كه از ميوه‌ي درختان باغ مي‌خوريم لكن از ميوه‌ي درختي كه در وسط باغ است خدا گفت از آن مخوريد و آن را لمس مكنيد مبادا بميريد. مار به زن گفت هر آينه نخواهيد مرد بلكه خدا مي‌داند در روزي كه از آن بخوريد چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر خوش‌نما و درختي دلپذير دانش‌افزا پس از ميوه‌اش بخورد و به شوهر خود داد و او خورد ... ”

تورات. سفر پيدايش. باب سوم

 

“ ... لاجرم خشمي بجا مرا واداشت كه بي‌پروايي حوا را سخت بر باد ملامت گيرم زيرا در آنجا كه آسمان و زمين فرمانبردار بودند زني يكه و تنها و تازه آفريده طاقت آن را نيافت كه حجابي بر روي داشته باشد و حال آنكه اگر در زير اين حجاب از در فرمانبري در آمده بود مرا زودتر و بيشتر لذاتي چنين وصف‌ناپذير نصيب مي‌آمد ... ”

كمدي الهي. برزخ. سرود بيست‌و‌نهم

 

١.

"حجاب", "هاله", "نماد", "امر قدسي", ... ؛ حيات همزاد رازورزي انسانهاست, آنجا كه امر واقع به مدد افسونكاري بشر (كه از خواست قدرت سرچشمه گرفته), رازآميز شده و جنبه‌ي نمادين يافته است.

با رنسانس و مركز‌زدايي از واقعيت گسترش حيطه‌ي تجربي زندگي انسان ممكن شد و تجربه ميانجي شكل‌گيري واقعيت (واقعيت فردي) گرديد؛ اين گسترش تجربه در سطح, تا بدانجا پيش رفت كه امروزه وجه خاصي از تجربه‌ي حياتي ـ‌تجربه‌ي زمان و مكان, نفس و ديگران, تجربه‌ي امكانات و خطرات زندگي‌ـ كه مردان و زنان سراسر جهان در آن شريك‌اند, را دستمايه‌ي تعريفي از جهان مدرن كرده و اين مجموعه يا بدنه از تجارب را "مدرنيته" مي‌ناميم.

“روزمرگي‌هاي زندگي”, تجربه‌ي درآويختن انسان‌ها با زندگي مدرن شهري است كه در سويه‌هاي متكثر كنش انسان بروز يافته و با كنكاش در پستوهاي حيات زيسته‌ي انساني, به نظاره‌ي راز‌هاي آدميان نشسته است.

 

٢.

گشودگي نسبت به آزمون زندگي بنيان بسياري از ترس‌ها و وهم‌هاي بشر را متزلزل كرد و به زندگي روزمره همچون يك پديدار نگريست و سويه‌هاي متكثر جسماني و هويداي انساني آن را مركز نظاره و خلق قرار داد, مرزهاي خواست انسان براي از آن‌ِ خود ساختن جهان را فروريخت و متوجه‌ي حيطه‌ي خصوصي و فردي انسان‌ها شد؛ در پي ارائه‌ي تصويري واقعي/تجربي از زندگي روزمره, از تصاوير الوهي چشم پوشيد و با دقت در "جهان‌هاي كوچك"* به مثابه‌‌ي گستره‌ي قاطع حضور و تكثير امر ممنوع “روايت‌هاي آرماني‌نشده از روزمرگي‌هاي زندگي” را جايگزين نمادها و ايماژ‌هاي بشر ساخت.

*. “جهان‌هاي كوچك” حريم‌هاي متكثر كوچك, منزوي و بسته‌اي است كه در حاشيه‌ي تنش زندگي روزمره‌ي انسان‌ها در شهر‌هاي مدرن تكثير گرديده
و هر يك به نوعي از مقتضيات جهان مدرن مستثني گشته‌اند و اينگونه مرز‌هاي جهان مدرن را شكل داده‌اند.

 

٣.

نگاه دوباره به پديدار‌هاي زندگي از منظر آفرينش/توليد هنر در بستر جغرافياي اجتماعي در پي شكل‌دهي نقدي بر هنر است كه به شكل‌هاي توليد هنر, همچون زندگي, در حال كنش مي‌نگرد و نه صرفاً از منظر ابزاري براي تفكر و تكثير دانش؛ هنر به مثابه‌ي تمركز بر ساختار, شكل يا شناختِ ماهيت و ابزار‌هاي بيان (شناخت مولف و سويه‌هاي تاليف) را وامي‌نهد و به هنر همچون يك راهكار براي مواجهه با تجربه‌ي زيسته مي‌نگرد.

از اين منظر تمركز بر نقاشي و عكاسي (و ديگر هنر‌ها كه البته موضوع اين جستار نيست) به معناي تمركز بر اثر و سويه‌هاي درخودماندگار آن نيست بلكه اشاره‌اي است به آنجا كه تصوير از حاشيه‌ي قاب خود فراتر مي‌رود و تجربه‌ي‌ زيسته‌ي جامعه‌ي هنرورز را در بَر مي‌گيرد و به "صورتمند شدن" و "انداموار نمودن" تجربه‌ي اكنون جامعه موثر مي‌افتد.

بررسي تطبيقي نقاشي و عكاسي هم به فراخور آنچه آمد نگريسته مي‌شود؛ از تمركز بر تاثير ساختاري و شكل‌ها و ابزار‌هاي بيان در اين دو رسانه فاصله مي‌گيرد و به عنوان دو راهكارِ درهم‌متكثرِ مقابله/مواجهه با بدنه‌ي تجارب جهان مدرن به كنش دوسويه‌ي اين دو مي‌نگرد و سعي دارد تصويري ترسيم كند كه چگونه تفاوت ماهيت هر كدام از اين دو رسانه با يكديگر سبب تداوم اين گفتگوي درهم‌شونده را ممكن نموده است.

*              *           *

نقاشي همزاد تجربه‌ي حيات و همراه و بيانگر خواست‌ها و درد‌هاي انسان و توليد تصوير به واسطه‌ي ابزار عكاسي متولد شرايط انضمامي تجربه‌ي مدرنيته‌ي شهري, همزمان با زايش انقلاب صنعتي است؛ نقاشي همزاد بشر است و عكاسي همزاد جهان مدرن.

با نگاهي ضمني به اين نكته و در پي بررسي مضمون اين جستار سعي شده است تا پايگاه‌هاي نظام‌مند نگاه به "روزمره‌گي‌هاي زندگي" در آثار نقاشان, از نيمه‌ي قرن نوزدهم به اين سو پيگيري شود؛ به ديگر سخن آنجا كه توليد هنرمند در جهت نگاه به زندگي روزمره و دقت در "جهان‌هاي كوچك" به شكل‌دادن مجموعه‌اي از آثار جهت ساماندهي به كنش فرديِ مواجهه با زندگي روزمره انجاميده است, نقطه‌ي شروعي خواهد شد براي نگاه ما و از تك‌گويه‌هاي پراكنده در قالب تك‌اثرها تنها به منظور اشاراتي گذرا استفاده خواهد شد؛ در هر مورد سعي شده تا با جستجو در تاريخ عكاسي, نمونه‌هاي مشابه ارائه شود و با دقت در وجه‌هاي تشابه و تفاوت آثار كه از امكانات ويژه‌ي هر كدام از دو رسانه ايجاد شده است, به سويه‌هاي تأثير اين دو رسانه بر هم و بر جهان پيرامون اشاره شود, آنجا كه هنرورز از جغرافياي اجتماعي پيرامون خود تأثير پذيرفته و بر رسانه‌هاي ديگر بياني و بر جهان پيرامون خود مؤثر افتاده است.

تجربه‌ي نگاه به زندگي روزمره را مي‌توان تا سال‌هاي پس از رنسانس و در نقاشي شمال اروپا (و در نقاشي روسيه و شرق دور (؟)) پيش برد, آنجا كه نگاه هنرمند از سويه‌هاي الوهي و نمادين حيات فاصله گرفته و كم‌كم در حيات زيسته‌ي انساني دقيق شد؛ اما اين جستار با يك اثر از Rossettiآغاز خواهد شد, ادامه خواهد يافت و در هر مورد ( با تاكيد بر تجربه‌ي فردي مخاطب از در كنار هم يافتن مجموعه‌ي اين آثار) تنها به ارائه‌ي گزاره‌هايي بسنده خواهد كرد, گزاره‌هايي كه سوال‌هايي خواهند بود براي پيگيري مضمون ضمني اين جستار ...

 

براي مشـاهده‌ي ادامه‌ي متـن، فايل ‹پي‌دي‌اف› پيوست را دريافت نماييــد.