pdf[hy]57pix


كنـش عكاســـانه
يك تصويـر سه‌پـــاره

در جهان پيرامن‌ام/ هرگز/ خون عرياني جان نيست
و كبك را/ هراسنـاكي سـرب/ از خرام باز نمي‌دارد
احمد شاملو

 

 

١. جهان پرنده‌ها هم پاره‌پاره و طبقاتي است. جهان برتر و خاك كه‌تر. آن‌گاه كه بال مي‌گشايند براي هجرت, خشونت عريان از پس مرزها وهم و مرگ مي‌زايد. سخت بوده براي‌شان تا ديدباره‌گي انسان‌ها را دريابند. چشم‌ها در خلوت آنها مي‌پلكد تا ذهن‌ها را ارضاء كند و يا پيكره‌ي بي‌جانشان را به انتظار نشسته است؟ پاسخي نيست؛ تا صفير هراسناك سرب و قاطعيت ضربه و برخورد با خاك. قهقهه‌ي خنده و شورمستي كندن سرها؛ پاها را كه لاي انگشت‌ها بگذاري هر دو پا مي‌شود يك پرنده. نشانه‌اي از وقاحت تفريح و خيال لقمه‌اي كه قاتق نان كني.

گفت: "براي خوردن است!" دروغ بود. فقط با پول گلوله‌ها مي‌شد يك گوسفند خريد و آقامنشانه سربريد! احساسات بشر هم غريبانه لذتي دارند.

دوربين را كه درآوردم از زير بادگير, خيس شد از شدت باران. صداي شاتر و قهقهه و د‌ُشنام درهم پيچيد. احساسي از خشم و ترس را با خود داشتم كه قدم‌هايم مي‌لغزيد. رفتم با آنها تا خسته شدند از خنده و رفتند... نيم‌ساعتي كه گذشت باز هم صداي گلوله بود كه از دور مي‌آمد.

 

٢. "عجب ژستي داره اين يكي. اصلاً خيالش نيست دوّم شده, شايد فكر مي‌كنه جوجه عقابه! اين يكي رو ببين جلوي اين آينه‌ي پاره‌پاره چه جلوه كرده با آن سينه‌ي فراخته! نگاه كن, اين سه تا برچسب داره, يعني سه تا از آن‌ها رو خريده‌اند...!"

و احتمالاً تا شامگاه دو پرنده‌ي ديگر با دست‌هاي اين هنرمند برجسته خفه شده باشند...

از يك كشور جهان سومي كه باشي, البته اگر درحال‌توسعه باشد بهتر است, مي‌تواني كبوتر‌ها را با دستهايت خفه كرده (يا كه نه, اگر دست‌هايت هنوز مي‌لرزند خفه‌كردنشان را مي‌سپاري به ديگري) و خشك كني؛ و هنوز هم «هنرمند» باشي. حماقت و بيچاره‌گي جهان‌ِ چندمي‌ات را هنر مي‌نامند, و نقدي بر [خشونت] جامعه‌ي مردانه, تصويري از خويشتن‌دوستي و البته درهم‌شكننده‌ي تابوها مي‌خوانند. و نگاه هرزه‌ي هنردوستاني كه در اين ميان مي‌پلكند و يك, دو پرنده‌ي خشك‌شده را با پول‌هايشان مي‌خرند تا هنرِ غريب‌نگارانه, تقديس شود.

 

٣. كاركرد هنر و هر عمل اجتماعي ديگري سالهاست كه دستمايه‌ي هجو بوده با حمله به آنچه كه به طعنه, «دوري از دقّت‌نظر و بناكردن كلّيت‌هاي خيالين» و «يوتوپياي ناممكن/ به قامت جهنم» خوانده مي‌شود. عكاسي به مثابه‌ي يك استراتژي اجتماعي در جهان تسلّط رسانه‌ها ناممكن فرض مي‌شود و يأس انسان‌ها پيوسته بيش‌ازپيش توجيه مي‌گردد.

اما هنوز هم عكاسي يك كنش اجتماعي است و يك امكان كه به قواره‌ي قامت آن‌كه دوربين در دست دارد شكل مي‌گيرد. دوربين عكاسي مي‌تواند يك وقفه باشد در قاطعيت سرب؛ و البته, عكاس مي‌تواند در نقش يك جاني هم خوب عمل كند. هيچ كه نباشد, دوربين عكاسي هنوز هم مي‌تواند بت‌واره بيافريند, چنان‌كه پرنده‌هاي كنار جاده‌ي مثلاً چالوس (گيرم اندكي جذاب‌تر يا چشم‌گير‌تر. انتخاب هنرمند بوده‌اند به‌هر‌حال!) را بشود با چند ده برابر قيمت معامله كرد.

بس كه در كودكي براي‌مان از اخلاق و ادب گفته‌اند, و آن‌قدر سعي كرده‌ايم تا هاله‌هاي نمادين خود را حفظ كنيم, كه حتي روبروي يك قاتل هم لبخند مي‌زنيم. براي من تمام عالم هنر هم به آزاد‌ِ پروازِ آن كبوتر‌ها نمي‌ارزد. لطفاً چشم‌هاي‌تان را چند لحظه ببنديد تا بتوانم ادب را فراموش كنم و بگويم كه ...

  

براي مشـاهده‌ي ادامه‌ي متـن، فايل ‹پي‌دي‌اف› پيوست را دريافت نماييــد.